تبليغاتX
یادداشت های دوازده نویسنده بیکار


یادداشت های دوازده نویسنده بیکار

یادداشت های ما دوازده بیکار

سلام  سلام ستاره!

دختر خوب کی داره؟معلومه! مامان بابای ما دارن

کیف حالاً؟

چُنی؟

Como esta?

مَخواهیم یَ خاطره از خودمان برایتان وَل وَکنیم، میفهمی چی میگم؟

 

اما حالا به قسمت جذاب مسابقه میرسیم

هر کس به سوال های زیر جواب دهد و آن را به شماره 300090 ارسال کند به قید قرعه به سه نفر خوش شانس جوایز نفیسی اهدا میگردد

لطفا فقط شماره ی جواب مورد نظر را ارسال کنید(غیر از سوال آخر)

اسم این پست استعاره از چه کسانی است؟

3.ترانه،نعیمه،محبوبه          2.نعیمه،محبوبه،ترانه          1.محبوبه،ترانه،نعیمه

جمله ی " میفهمی چی میگم" تضمین از کدام معلم است؟

3.صدری             2.دبیر شیمی         1.صدری،دبیر شیمی

(برای تقلب میتونید به پستای قبلی مراجعه کنید)

یکی از سه جمله ی ابتدایی پست را معنی کنید

 

اینم از سوالامون! لطفا پیامک هاتون رو با فونت فارسی بنویسید

الانم نوبت سوتیاست البته من یه ماه تقریبا دفترو نبردم مدرسه و کلی سوتی هدر رفت

محبوبه: قرار شادی(قطار شادی)

پیلی: خانوم سوالای رشته ی ریاضی با فیزیک فرق میکنه

ترانه: یا ده میشه یا سی   محبوبه:چرا؟      ترانه:چون این دوتا فرده

ترانه:دوتا جواب به دنیا میاد

پیلی:بابا خبام(باباطاهر)

ترانه: تُندرَست (تَندُرُست)

کلاس شلوغ بود، صدری زد زو میز گفت: گوش نکن خانومم

غلامی: شاید رزرو قائل بشه(استثنا)

محدثه: میخوام تمرکزم جمع بشه

مکانیک:جسم مصاحبه نمیخواد(محاسبه)

مرضیه:درسامن زیاد شه، خودمونم زیاد میشم

نضال: پرشش

پیلی: توی پشت سفینه پروژکتور داره، بعد آتیش میگیره، سوختن تولید میشه

نیوشا: نضال بااعتماده

مکانیک:چاله میدونای سر کوچه(لاتای سرکگوچه)

محبوبه: تخت دو خوابه(دونفره)

محبوبه:با دهنم گاز کردم(نصف)

ترانه: پنجره رو بزن اونور(پرده)

پیلی: مزن بر سر ناتوان دست زور     که جان دارد و جان شیرین خوش است

نعیمه: دود گچ

غلامی:دست رو بچه هاتون دراز نکنید

شاملو::به فارسی میشه

Excellent

پیلی:کیپ تو کیپ نشستین

نضال: عسل و یونجه میخورید(کنجد)

خوب دیگه مردم

فعلا


شکلکارو بذار محبوبه


 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:16 توسط ترانه| |

جلسه محاكمه عشق بود 

و قاضي عقل  ،

و عشق محكوم به تبعيد به دورترین نقطه مغز شده بود 

يعني فراموشی  ،

قلب تقاضای عفو عشق را داشت 

ولی همه اعضا با او مخالف بودند 

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

آهاي چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی ديدن اونو داشتي 

اي گوش مگر تو نبودی كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي 

و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد 

حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك کردند 

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده 

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟

قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود 

و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تکرار ميكند 

و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعی باشم  ....

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 22:29 توسط المیرا| |

سلام سلام خوبین ؟ من با یه آپ متفاوت از قبل اومدم اول عیدو به همه تبریک میگم

عیدتون مبارک  

 

راستی مهسا تولدت مبارک

 

 

یه داستان کوتاه واستون گذاشتم قشنگه به خوندنش می ارزه

 

 

اشتباه فرشتگان .

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند 

 

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:14 توسط الهام| |

سلام!Hello

خوب هستین؟دماغاتون چاقه؟موتورین یا هواپیما؟شیر یا روباه؟سوار یا پیاده؟شنگول یا اوشکول؟خلااااااااااااااااصه خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من با یه آپ خوشکل اومدم همه ی تلاشمو کردم که تو یه سال گذشته این بهترین آپم باشه

پس

شروع میکنیم!:Gun Touting

خب خب تولد وبلاگ خوشکل و پرطرفدار و بیستمون مبارک!Happy Dance

ان شاء الله که هممون ۱۲۰ سال!نه ۲۲۰ سال!نه اصلا اونقد که رویه نوح و کم کنیم زنده یاشیم و همچنان اینجا بنویسیم!

اما یک سال پیش من وارد مدرسه ی جدید شدم!اولاش به شدت از المیرا و ترانه بدم میومد!اما درست ساله پیش همین ماه من و ترانه که کمابیش با هم دوست شده بودیم تصمیم گرفتیم یه وب مشترک بسازیم که کم کم تعدادمون زیاد شد و شدیم این ۱۲تایی که میبینین!

حالا که به یک ساله گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر همه چیز عوض شد!چه خاطره های تلخ و شیرینی که با هم داشتیم!حتی چقدر اخلاقامون عوض شده!از کسایی که بدم میومد حالا خوشم میاد و بر عکس!

جایه بچه هایی که رفتنم مثه المیرا و حنانه و الهام و سلی م کلی خالیه!مثلا نیستین که ببینین مهسا خودشو تنبیه میکنه!اونم چه تنبیهایی!مثلا با غذا نخوردن یا لباس گرم نپوشیدن تو سرما!!!!!!

یادش به خیر:

وقتی سر کلاس نقد المیرا از روی ۱۲ تا صندلی افتاد پایین !از اون جالب تر که آغا حسینی بش گفت خیلی خوب تربیت شدی که گریه نکردی!!!!!!ببینم امسالم که گریه نمی کنی؟اگه از دوریه ما گریه میکنی اشکالی نداره بگو خجالت نکش

یادش بخیر:

چقدر که این کیوان بدبخت و نمازی رو اذیت میکردیم!

یادش بخیر:

بی ریبی که با سرنگ خیسش کردیم!

یادش بخیر:

آدامسایی که پشت دستگیره در عرفانی چسبوندیم!

یادش بخیر:

تقلبات گسترده در مرآت!زدن زبان از روی ترانه و زدن عربی از رو مهنا!

یادش بخیر:

امتحان ادبیاتی که کیوان مراقبمون بود!من که به شخصه ۸نمه رو از روی کتاب نوشتم!

یادش بخیر:

لبخندای شیرین المیرا سر کلاسای فیزیک و غش و ضعفای ضحی!

یادش بخیر:

بردن همزمان ۵تا گوشی و همکاری ۴۰تایی بچهها برای لو نرفتن!

سوتیای تپل المیرا و ذکی و برج میلاد و ممد خانی و ....

پیچوندن کلاس کامپیوتر

نزدن تستای فیزیک

قهرای همایونفر

و

خلاصه

هزارتا خاطره ی دیگه که اگه بخوام همرو بنویسم یه سال طول میکشه!

خاطره ای جدید در رابطه با ذکی المیرا حتما مطالعه بفرما!:

چن روز پیش داشتیم از پلا ها میرفتیم پایین و ذکیم جلومون بود که ترانه که نمیدونست ذکی جلومونه تقریبا داد زد ذکیم دیگه عینک نمیزینه که ذکی برگشت و گفت کی من؟آره دیگه لنز میزارم!جات خالی المیرا مرده بودیم از خنده!

خلاصه اینکه جاتون خلی بچه ها!کلی معلمای اوسکل داریم امسال!اوشششششششششکول ترینشونم معلم فیزیکمون انقدر عذابش دادیم که یه بار اشکش داشت سر کلاس درمیمد!

صدری که سر کلاساش حتی سمانه و النازم ساکت میشن!

شریفی که چ و راست سلمت بارمون میکنه!

باقری هم که از این کانال میره و از اون کانال درمیاد!

معلم هندسمون که قبل خودش شکمش از در میاد تو!

جاتتتتتتتتتتتتون خالی از نظر فرهنگ کلاس تو کل مقطع دبیرستان از آخر اول شدیم!

نیستین که ببینین  پیلی رفته تو گروه۱!

الناز بخاطر دندوناش موز له شده میخوره!

محدثه هی شت هم کامل میشه و ذوق میکنه!

 

خلاصه خیلیییییییییییییییییییییی جاتون خالیه!

 

اولش دیوانگان عاشق بودیم بعد یادداشت های 12 نویسنده بیکار بعد 12 هم قطاری بیکار و حالا دوباره 12نویسنده بیکار!فک نمیکنم هیچ عنوانی بیشتر از این بهمون بیاد!

 

اما بریم سراغ سوتی های جدیدمون!:

با خودم می آغازم:

۱.محبوبه:میشه از راه تشتی بریم؟؟؟؟                تشریحی

۲.مهنا:روزه ام               محبوبه:مبارک باشه!              قبول باشه

۳.ترانه:۲تا جواب به دنیا میاد؟              درمیاد

۴.داشتیم فیزیک تست میزدیم

ترانه:یا ۱۰ میشه یا ۳۰ چون این ۲تا فرده!

۵.صدری:قصد و مرض                    غرض

۶.غلامی:شاید رزرو قایل شه!!!          استثنا

۷.پیلی جواب تسته ۴گزینه ای رو نوشته بود گزینه۵

۸.نیوشا:امتحان عربی فقط تعیین علامته؟؟؟؟؟        تعیین علامت تابعه

۹.نضال:توضیحشو بکشیم؟              شکل

۱۰.مهسا:ناخن میره زیره شیطون

 

 

خب دیگه بسه دستم کف کرد انقد از نبوغ نویسندگیم استفاده کردم و نوشتم

حالا خستگیمو در کنین

 

 

خوش گذشت!

Hello

 

cowboynite.gif : 92 par 74 pixels.


صحبتی با نویسنده ها:

از این به بعد برای آپ کردن وقت میگیرین!وقتیم یکی وقت گرفت عضویته بقیه به مدت ۵روز غیر فعال میشه فهمیدین؟

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:55 توسط محبوبه| |

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش مرغ نفست با من بود

کاش با من بودی و می گفتی

که این قصه همه در فکرم بود

کاش بانوی شهر مشرق با من بود

کاش با مهربانی و خوبی با من بود

کاش چشمانم میدید روزی را

که دستانت محرم دردم بود

سیل اشکی گرفت چشمم را

این ها همه قصه ی عشقم بود

بی تو حتی در اوج خنده هام

بر لب خشکیده ام ماتم بود

کاش با من بودی همه ی ذکرم بود

این ذکر همه در فکرم بود

این ای کاشها همه در فکرم بود

خاطر من همه شب ماتم بود

کاش لحظه ای با من می بودی

آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود

آن شادی را ندیدم هرگز من

آن شادی همه در فکرم بود

تجربه ی بی مهری مرگ من است

این گفته کلام آخر بود

کاش میگفتی حرفی که رازت بود

که همه دردم در رازت بود

کاش میگفتی حرف دلت را

ولی این حرف دل صدای نازت بود

این نگفتن ارزش غم را نداشت

غم من نگفتن رازت بود

روزگاری غم و غصه ی من

صدای دلنواز سازت بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

..........................................

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:31 توسط المیرا| |


Design By : Night Skin